آنچه که باید درباره روانشناسی در بازارهای مالی بدانید

 فرض کنیم هوا ابری است. هر دقیقه تعداد ابرها دو برابر می شود و در 100 دقیقه آسمان پوشیده می شود.
چند دقیقه طول می کشد تا ابرها نیمی از آسمان را اشغال کنند؟ 50 دقیقه. این پاسخی است که معمولاً افراد به معما می دهند.
اگر ابرها هر دقیقه دو برابر می شوند، وقتی کل آسمان را می پوشانند، به این معنی است که دقیقه قبل از آن، فقط نیمی را پوشش می دهند.
بنابراین پاسخ صحیح 99 دقیقه است.

تفکر سریع و آهسته

این یک معمای پیچیده نبود اما برای حل آن باید آرام فکر می کردید. D. Kahneman، پدر امور مالی رفتاری، در روش تفکر سریع و آهسته، دو راه را برای پردازش اطلاعات پیشنهاد می کند:

روش اول که نوع سریع، احساسی و شهودی است.
این روش برای مشکلاتی که نیاز به ارزیابی منطقی و آرام دارند، مناسب نیست و از آن با نام سیستم 1 یا به طور عامیانه هومر یاد می شود.

روش دوم که کند و منطقی است و به صرف انرژی بیشتری نیاز دارد به عنوان سیستم 2 یا Mr. Spock معروف است.
ما انسان ها به صورت پیش فرض براساس روش 1 یا هومر عمل می کنیم  و در فعالیت های روزانه خود از آن استفاده می کنیم. استفاده از روش دوم برای انتخاب رنگ کراوات یا غذا روند تصمیم گیری را تا چند روز به تأخیر می اندازد.  

سیستم 1 کارآمد است و نیاز به صرف انرژی کمتری دارد اما در عوض، به یک سری میانبرها احتیاج دارد که باعث ایجاد تله های ذهنی می شوند.
به عنوان مثال ، فکر می کنید چند بار می توانید یک ورق کاغذ را تا بزنید؟ یک کار ساده به نظر می رسد ، اما من با شما شرط می بندم که بیش از 12 بار قادر به انجام آن نیستید. کافی است آن را امتحان کنید. 

در حقیقت، نمی توان بیش از 8 بار یک کاغذ را تا کرد اما در ژانویه 2020 بی گالیوان در کتاب « چگونه می توان یک کاغذ را 12 بار تا کرد» روش آن را توضیح داده است.
این باور کردنی نیست. اگر ریاضیات به شما این روند را ثابت نمی کرد، هیچ گاه این مسئله را قبول نمی کردید.
این موضوعی نیست که بتوانید تصوری از آن داشته باشید.

ما گول خوردیم

فرض کنید راهی پیدا کرده ایم که می توانیم کاغذ را بیش از 12 بار تا کنیم برای مثال 20 بار. چه چیزی تغییر می کند؟ خطوط تای کاغذ یا کاغذ ما؟

یک برگ تقریباً 0.1 میلی متر ضخامت دارد. اگر آن را از وسط تا کنیم ، 0.2 میلی متر خواهیم داشت.
با تای چهارم  0.4 میلی متر داریم. در تای هفتم ، ضخامت آن به اندازه یک دفترچه یادداشت خواهد بود.
با 23 بار تا کردن به ضخامت 1 کیلومتر می رسد و در 42 بار تا کردن میزان ضخامت آن تا ماه می رسد، بعد از 53 بار تا خورشید، با تای 86 ام به اندازه راه شیری می شود و با در انتها با تای 103 به اندازه کل جهان می رسد. 

ما نمی توانیم این موضوع را تصور کنیم اما از نظر ریاضی، این مقادیر درست است.
در حالی که ذهن برای درک آن مقاومت می کند. در این مرحله سیستم 2 باید وارد عمل شود.

گیج شدن براساس داده های تصادفی

زمانی که بتوانید عملی را بارها و بارها در شرایط موجود تکرار کنید ( بدون توجه به نتیجه) آن عمل، خوب است.
این نظریه عنوان می کند که هر اقدامی صرف نظر از برنامه ریزی مناسب، می تواند نتیجه نامناسبی را برای شما به همراه داشته باشد.

بنابراین می توان گفت که نتایج سرمایه گذاری در بازارهای مالی به صورت تصادفی بدست می آیند.
اما خبر بد این است که خطاهای روش یک در مواجه با مواردی که نتایج تصادفی را به همراه دارند، افزایش پیدا می کند. 

چند سال پیش، یکی از خبرنگاران بی بی سی نشان داد که در بسیاری از چراغ های راهنمایی منهتن هیچ ارتباطی بین فشار دادن دکمه چراغ راهنما برای سبز شدن مسیر عبور عابرین پیاده و مدت زمان انتظار آنها برای تغییر رنگ وجود ندارد.
با تأیید نیویورک تایمز، مشخص شد که این اتفاق در شهرهای دیگر (به عنوان مثال، لندن) هم رخ می دهد.
به همین دلیل، چون عابران پیاده احساس می کنند می توانند شرایط را کنترل کنند، تمایل کمتری دارند تا در شرایط نامناسب از خیابان عبور کنند. به این دام، « توهم کنترل» می گویند.

براساس این توهم،به این نتیجه می رسید که می توانید بروی مواردی که از کنترل شما خارج هستند، تاثیرگذار باشید. برای مثال، بسیاری از افراد، قبل از انداختن تاس، در مشت خود فوت می کنند و یا بٌر خود را به آنالیز درست خود، و باخت را به بدشانسی نسبت می دهند.
از این نظر، مطالعه ای که در سال  2003 توسط Fenton-O’Creevy و همکارانش انجام شد، نشان داد که معامله گران مستعد توهم کنترل، عملکرد پایین تر ، آنالیز و مدیریت ریسک بدتری دارند.

همبستگی – علیت و احتمال

نیاز به کنترل ما را وادار می کند تا به دنبال روابط علت و معلولی برای توضیح پدیده های تصادفی باشیم.
متأسفانه، هومر، روشی نیست که با استفاده از آن بتوان الگوها را شناسایی کرد. مهم است که درک کنیم همبستگی به معنای علیت نیست.
یک سیستم علاوه بر مفید بودن باید عملکردی منطقی داشته باشد.

چالمرز ، با الهام از ب. راسل ، در داستان بوقلمون استقرایی خود به خوبی آن را توضیح داد. 

یک بوقلمون، هر صبح ساعت 9، غذای خود را دریافت می کرد. او با بررسی عوامل گوناگون از جمله، گرما، سرما، باران و آفتاب پس از سال ها تحقیق به این نتیجه رسید که دریافت غذا در ساعت 9 برای او بسیار مناسب خواهد بود اما با رسیدن کریسمس، این بوقلمون بود که یه وعده غذایی تبدیل شد.
در سال 1956 ، نیمان (بعداً توسط هوفر ، پرزیرمبل و ورلگر در سال 2004 تأیید شد) نشان داد كه همبستگی مشخصی بین افزایش جمعیت لک لک ها و نرخ تولد آنها در آن ناحیه وجود دارد اما علت چیست؟

وابستگی به نوع سوال

بیشتر تصمیماتی که می گیریم غالباً تحت تأثیر نحوه ارائه اطلاعات به ما یا نحوه طرح سوال است.
برای مثال، اگر سهم خود را 40 یورو خریده باشید تمایل دارید که آن را با قیمت بالاتر 50 یورو بفروشید.
با این حال، اگر دیروز قیمت این سهم در 60 یورو بسته شده باشد، دیگر تمایلی به فروش 50 یورویی نخواهید داشت. 

تصور کنید باید یکی از این گزینه ها را انتخاب کنید:

  • 800 دلار همراه با امنیت
  • هیچ چیزی را با احتمال 50% از دست ندهید یا 1600- دلار با احتمال 50%

اگرچه میزان بدست آمده در انتها یکی است (   دلار  800- = 0* 0.5+ 0.5*1600-) اما معمولاً افراد گزینه دوم را انتخاب می کنند. 

بیایید موضوع را به گونه ای دیگر بررسی کنیم:

  • 800 دلار همراه با امنیت
  • هیچ سودی با احتمال 50% بدست نمی آید یا 1600 دلار با احتمال 50%

بسیاری از افراد، گزینه اول را انتخاب می کنند. روند ذهنی با نشان دادن همان تمرین ، منجر به ایجاد مسیرهای مختلف می شود.

روانشناسی مارکت

گریز از ضرر

مثال بالا نشان دهنده « اختلال گریز از ضرر» است. اصولاً انسان ها بیشتر تحت تأثیر ضرر قرار می گیرند تا برد.
این روند، به دلیل « اثر تمایل» به وجود می آید: تمایل به گرفتن سود قبل از زمان معین به دلیل ترس از ضرر.

توجه داشته باشید که نمی توان از وقوع این اثر جلوگیری کرد زیرا این مسئله در ذات و طبیعت انسان نهفته است. K. Chen و L. Santos از دانشگاه ییل ، با مطالعه روی گروهی از میمون های کاپوچین این مسئله را نشان دادند.
به این میمون ها آموزش داده شده داده شد تا سکه های کوچک را با میوه ها عوض کنند.
آنها تصمیم گرفتند تا از طریق انگور وارد معامله با میمون ها شوند. 

یکی از آن دو نفر در ازای یک ژتون دو تکه انگور به آن‌ها می‌داد اما نفر دیگر در ازای یک ژتون یا یک حبه انگور به آن‌ها می‌داد یا سه حبه انگور.
ریسک این مبادله بیشتر بود چون که در نیمی از مواقع میمون ها می توانستند یک حبه انگور بگیرند و در نیمی دیگر سه انگور. میمون‌ها وارد بازار می‌شوند و به نظر می‌رسد که هر دو فروشنده سه حبه انگور در دست دارند. در این‌جا مغز میمون احتمالا دارد فکر می‌کند که شاید بتواند سه حبه انگور بگیرد.
تکلیف یکی از فروشنده‌ها مشخص است و همیشه یک کار می‌کند. 

او سه حبه انگور در دست دارد، ولی اگر میمونی با او وارد معامله شود یک ژتون می‌گیرد و تنها دو حبه انگور به او می‌دهد که این یعنی ضرر معامله قطعی است.
ریسک فروشنده دیگر بالاتر است او همیشه دو ژتون از میمون‌ها می‌گیرد اما بعضی وقت‌ها هر سه حبه انگور را به آن‌ها می‌دهد و بعضی وقت‌ها هم تنها یک حبه انگور.
جالب این که میمون‌ها هم همین کار را می‌کنند. ترس از باخت چنان زیاد است که آن‌ها خطر باخت بزرگتری را به جان می‌خرند تا بلکه چیزی نبازند.

می توان گفت که شاید به این دلیل که نمی توانیم در مواقع خطر به درستی تصمیم گیری کنیم، نمی توانیم تصمیمات دیگران را ارزیابی کنیم. 

در تحقیقی که در سال 1988  توسط  J. Baron و  J. Hershey انجام شد از شرکت کننده خواسته شد تا یکی از دو موقعیت زیر را انتخاب کند:

  • حتماً در انتها می تواند 200 دلار دریافت کند
  • با احتمال 80% می تواند 300 دلار بدست آورد و یا احتمال بدست آوردن هیچ مبلغی برابر با 20% است.

به نظر می رسد که منطقی ترین راه این است که ریسک کنید زیرا در انتها می توانید 240 دلار بدست بیاورید

( 300*0.8 + 0* 0.2) که مطمئناً میزان آن برابر با 200 دلار است. 

هدف این محققان، بررسی میزان سنجش افراد بود. بعد از پرسش های انجام شده از افراد مختلف به این نتیجه رسیدند که 30- بدترین و 30+ بهترین نتیجه ای است که می توانند بگیرند. میزان ارزیابی  زمانی که فرد ریسک را می پذیرد و برنده می شود برابر با 7.5+ و زمانی که می بازد، 6.5- بود. در اینجا موضوع بررسی تصمیم منطقی افراد نبود بلکه نتیجه آن است.

تأثیر عوامل خارجی

آنچه که دیگران از ما انتظار دارند ، درباره ما فکر می کنند و حتی نظرات آنها نیز بر تصمیم گیری ما تأثیر می گذارد. 

محققی به نام Asch در این زمینه آزمایشی انجام داد.
او ژتون هایی را در سه خط با سایزهای گوناگون به دانش آموزان نشان داد. از قبل به جز یک نفر، با تمامی دانش آموزان درباره گزینه انتخابی صحبت شده بود.
از او خواسته شد تا بزرگترین خط را انتخاب کند اما در این میان بقیه دانش آموزان مجبور بودند گاهی اوقات درست و گاهی اوقات جواب های غلطی بدهند.
زمانی که سایر دانش آموزانی که با او در یک گروه بودند جواب های غلطی می دادند، میزان جواب های غلط او تا 40% افزایش پیدا می کرد و زمانی که هم گروهی های او جواب های درست می دادند، معمولاً جواب های او نیز صحیح بود.

آزمایش وحشتناک زندان استنفورد تأثیر آنچه دیگران از ما انتظار دارند را نشان می دهد. گروهی از جوانان انتخاب و به طور تصادفی به دو دسته زندانیان و زندانبانان تقسیم شدند.
زندانیان ملزم به پوشیدن روپوش بودند و هویت آنها تنها با عدد مشخص شده بود. تنها قانون نگهبانان این بود که آنها نمی توانند از خشونت فیزیکی استفاده کنند.

در روز دوم ، این آزمایش کاملاً از کنترل خارج شد زیرا زندانیان پذیرای برخورد تحقیرآمیز از سوی نگهبانان شدند.

وحشتناک تر از تمام این آزمایشات، آزمایش استنلی میلگرام، از دانشگاه ییل است.
او در این آزمایش از سه نفر استفاده کرد: یک محقق ، یک معلم (موضوع مورد بررسی) و یک دانش آموز (یک بازیگر همدست).
این محقق به معلم گفت که در صورت رو به رو شدن با پاسخ اشتباه از سوی دانش آموز باید او را با برق ضعیف مجازات کند.

در آغاز، این مجازات با 15 ولت آغاز می شد و حد نهایی آن 450 ولت تعین شد. 

به دانش آموز گفته شده بود که با افزایش میزان ولتاژ، حرکات و فریاد های خود را افزایش دهد و در نهایت در ولتاژ 300 ولت، تشنج را شبیه سازی کند.
به طور معمول، زمانی که میزان ولتاژ به 75 ولت افزایش پیدا کند، معلمان عصبی می شوند و کار را متوقف می کنند. در صورتی که محقق با تقاضای اتمام پژوهش رو به رو شود با 4 جمله زیر از معلم می خواهد تا آن را ادامه دهد

  • اگر ممکن است ادامه دهید
  • این مطالعه به شما برای تحقیق نیاز دارد
  • حتماً باید این کار را ادامه دهید
  • هیچ راهی ندارید. باید ادامه دهید
  • در 5امین اقدام برای تنبیه آزمایش متوقف می شود در غیر این صورت ادامه پیدا می کند

تمامی معلمان درخواست کردند که آزمایش متوقف شود اما هیچ کس تا قبل از رسیدن ولتاژ به 300 ولت، 5 بار دانش آموز را مجازات نکرد. 65% از دانش آموزان ولتاژ 450 ولت را تجربه کردند.
اگر فکر می کنید که هرگز چنین کاری را انجام نمی دهید باید بگویم  که هر دو مطالعه در زمان های مختلف با تغییرات مختلف تکرار شده و به نتایج مشابهی رسیده اند.
چه می توانیم بکنیم؟

ذهن ،شما را فریب می دهد و علیه شما توطئه می کند. نمی توانید به آن کمک کنید، اما اگر بفهمید چگونه فریب خورده اید می توانید از گرفتار شدن در دام آن جلوگیری کنید. صدها منبع (کتاب ، مقاله و غیره) وجود دارد.
از آنها استفاده کنید. و به یاد داشته باشید: برای شجاع بودن، ترسیدن ضروری است.